قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2292

تاريخ الفي ( فارسى )

افسده الدّهر « 1 » ، بناى فاسد بر فاسد بود ، آمده سخنان آن بزرگوار را محملهاى بعيده كه ايراد آن لايق اين تأليف نيست و در كتب مبسوط ايشان مذكور و مسطور است ، پيدا مىكردند . القصّه ، چون مباحثه و مخاصمه ميانهء علماى مذاهب به طول انجاميد و مقتداى زمرهء اشاعره در آن وقت ابو القاسم عبد الكريم بن هوازن قشيرى بود و او اصل اين سخنان و امثال آن به اشعرى ، افترا و بهتان مىدانست . اشعرى از جهت قطع مخاصمت و منازعت روى به ابو القاسم مذكور آورده كه : ما امر به لعن اشعرى كه صاحب اين اعتقادات است كرده‌ايم . و چون ابو الحسن اشعرى كه مقتداى شماست از اين سخنان مبرّا و منزّه است ، آنچه مردم از طعن و لعن به او مىكنند به او نسبت نخواهد داشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، ابو منصور فولادستون بن الملك ابو كاليجار از قلعهء مهندر بيرون آمده متوجّه شيراز شد و برادر ابو سعد را منكوب ساخته بر شيراز و نواحى آن استيلا يافت . ابو سعد باز به جانب بغداد رفت و ابو منصور در تمامى بلاد فارس رؤوس منابر را به اسم طغرل بيگ مزيّن گردانيد . و از جمله وقايع اين سال آنكه ارسلان ترك مشهور به بساسيرى « 2 » ، لشكر [ 271 الف ] جمع آورده از بغداد بر سر بعضى از احشام اكراد و قبايل عرب ، كه در آن حدود سر از اطاعت و انقياد حكّام عرق عرب پيچيده به‌طور و ارادهء خود مىبودند ، رفته اموال ايشان را نهب و تاراج نموده جمعى كثير از ايشان را به قتل رسانيد . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، ملك رحيم ولايت بصره را از دست برادر خود ابو على انتزاع نموده به بساسيرى تفويض نمود . تفصيل اين مجمل آن است كه در سال سابق ، خبر به ملك رحيم رسيد كه ابو على كه از قبل او والى ولايت بصره است در مقام تمرّد و عصيان شده ارادهء تغلّب و تسلّط دارد . بنابراين ، ملك رحيم وزير خود را با بساسيرى از راه دريا متوجّه آن صوب گردانيده خود با لشكرى انبوه از راه خشكى عازم آن صوب شد . چون ابو على از توجّه لشكر خبر يافت او نيز استعداد حرب كرده به استقبال ايشان شتافت . آخر الأمر ، بعد از محاربات متعدّده بصريان طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و ابو على با جمعى معدود پناه به قلعه‌اى ، كه در كنار دريا بود ، برده در آنجا متحصّن گشت .

--> ( 1 ) . آنچه را روزگار تباه كرده باشد هيچ عطارى اصلاح نتواند . منظور آن است چيزى كه بر اثر گذشت زمان گنديده باشد ؛ هيچ دارويى نمىتوان بوى بد را از آن دور كرد . - و . ( 2 ) . به طورى كه قبلا نيز گفته شد ارسلان ترك در ابتدا مملوك مردى از اهالى فساى فارس بود و به همين جهت به « فساسيرى » يا « بساسيرى » شهرت يافت . بعد به حلقهء غلامان بهاء الدّوله پيوست و « ملك المظفر » لقب يافت و در نزد خليفه ، القائم بامر اللّه ، تا آنجا عزيز شد كه در منابر عراق نام او را در خطبه مىآوردند .